SHOW MUST GO ON
my blog
Wednesday, October 13, 2004
??? ?? ??? ??? ?? ????? ??????? ???? ???? ????? ???! ?? ???? ???? ???? ?????? ?? ?????
Hermes Marana New Weblog
my new weblog!
Monday, December 16, 2002
NITV داره اين روزها تبليغÙ� سكه‌هاي 5 هخامنشي Ùˆ لوØÙ� داريوش Ùˆ قباده‌ي كورش Ùˆ ... رو مي‌كنه! هر سكه‌ي 5 هخامنشي گويا معدلÙ� 1000 دلارÙ� كه مي‌تونين از خودشون بخرين! داشتم Ù�كر مي‌كردم اين ايده‌ي بكر به ذهنÙ� هركي رسيده باشه، خيلي مي‌تونه ايده‌ي خوبي باشه. كاÙ�ÙŠÙ� كه اين سكه‌ها (ØØ§Ù„ا نيم Ùˆ يك هخامنشي‌اش) بياد تو بازارÙ� ايران، ديگه كي سكه‌ي بهارÙ� آزادي مي‌خره؟! دمار از روزگارÙ� بانكÙ� مركزي هم درمياد چون همه‌ي پولÙ� ملت دلار مي‌شه مي‌ره يه جيبÙ� اون آدمÙ� خوش‌Ù�كري كه اين سكه‌ها رو داره تو آمريكا ضرب مي‌كنه!‌ ديگه به‌تر از اين Ú†Ù‡ جوري مي‌شه به اقتصادÙ� يه مملكت ضربه زد؟!‌ يه جور ØØ³Ù� ملي‌گرايي Ùˆ اينا هم توش هست Ùˆ همه از خداشونه به جاي سكه‌هايي كه يادآورÙ� جمهوري اسلاميÙ�ØŒ سكه‌هاي كورش Ùˆ هخامنش Ùˆ داريوش بخرن. تازه اگه ØÙƒÙˆÙ…ت اين سكه‌ها رو ممنوع هم بكنه، كلي مي‌ره رو قيمتش Ùˆ اين وسط دلال‌ها Ùˆ تاجرهايي كه واردكننده هستن، يه سودÙ� عالي مي‌برن!‌ (آقا خودمونيم، بيÙ�تيم تو خطÙ� واردكردنÙ� اين سكه‌ها! هنوز اولشه Ùˆ كلي مي‌شه سود كرد! يكي نيست شريك بشه؟!)
بالاخره Red Dragon رو ديدم! اگه يه منØÙ†ÙŠ Ø±Ø³Ù… كنين كه يه سرش يه درامÙ� پليسي/ روان‌كاويÙ� خوب باشه Ùˆ يه سرش هم يه تريلرÙ� پليسيÙ� خوب، اين سريÙ� ادامه‌هاي سكوتÙ� بره‌ها، داره از اون‌ورÙ� خط همين‌جوري يواش‌يواش، مياد اين‌ور! از هانيبال لكترÙ�‌ مجذوب‌كننده Ùˆ مخوÙ�ØŒ يه سايه‌ي Ù…ØÙˆÙŠ Ù…ÙˆÙ†Ø¯Ù‡ كه اونم زيرÙ� هنرنمايي‌هاي ادوارد نورتن Ùˆ خصوصاً رالÙ� Ù�اينس، داره منكوب (!) مي‌شه. اگه سكوتÙ� بره‌ها رو نديده باشين، هانيبال لكترÙ� اژدهاي سرخ، هيچي نيست! خودÙ�‌ Ù�يلمÙ� هانيبال هم كه تا دسته متكي بود به سكوتÙ� بره‌ها. باز اون‌جا يه ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§ØªÙŠ Ø¯Ø±Ø¨Ø§Ø±Ù‡â€ŒÙŠ دكتر لكتر داده مي‌شد Ùˆ يه تاريخ‌چه‌اي Ùˆ تازه خودÙ� Ù�يلم هم بر Ù…ØÙˆØ±Ù� لكتر مي‌چرخيد. اين‌جا كه لكتر Ú¯Ù… شده ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ! كليتÙ� Ù�يلم هم آدم رو يادÙ� خيلي از Ù�يلم‌هاي خوب Ùˆ بدÙ� اين روزها كه درباره‌ي يه سريال‌كيلرÙ� روان‌پريش Ùˆ سايكوتيك Ùˆ پارانويايي Ùˆ يه پليسÙ� زرنگ Ùˆ دقيق Ùˆ سمجÙ�ØŒ مي‌اندازه. از اون بدتر اين كه جنابÙ� قاتل يه سرسپرده‌گيÙ� واÙ�ري هم به اساطير Ùˆ اينا داره! البته يادشون نمي‌ره كه يه ريشه‌ي سايكوتيكÙ� Ù�Ø§ØØ´ هم واسه طرÙ� جور كنن! مثلÙ� يه والدي كه هي مي‌زده تو سرÙ� كودكÙ� جنابÙ� قاتل!‌ اين بار قاتلÙ�‌ ما اون‌قدرها هم منÙ�ÙŠ نيست! بابا طرÙ� عاشق مي‌شه Ùˆ داره به راهÙ� راست هدايت مي‌شه كه يهو بد مياره! سكانس‌هاي زندانÙ� دكتر لكتر Ùˆ مكالمه‌هاش با بازرس هم كه كپيÙ� سكوت‌Ù� بره‌ها است با اين تÙ�اوتÙ� Ù�Ø§ØØ´ كه اين‌جا يه كلاريس استارلينگÙ� جذاب Ùˆ ترسيده كم‌ داريم!‌ من نمي‌دونم Ù…Ú¯Ù‡ مجبورن اين‌جوري دنباله بسازن!‌ خب يه خرده بيش‌تر سرÙ� كيسه رو شل مي‌كردين Ùˆ جودي Ù�استر Ùˆ جاناتان دمي رو واسه اين دنباله‌ها هم ميآوردين كه اين طوري نشه! هي....! يادش بخير اون ديالوگ‌هاي بي‌نقصÙ� لكتر Ùˆ استارلينگ كه آدم تا مدت‌ها نمي‌تونست Ù�راموش كنه...
نه ديگه اين بيماريÙ�! اعتيادÙ� اونم از نوع‌Ù� مزمن Ùˆ شديد! بابا نصÙ�ه‌شبي Ù…Ú¯Ù‡ خواب نداري كه نشستي داري مي‌نويسي؟! آقا من بيمارم! ساعتÙ� يك Ùˆ نيمÙ�‌ شب رسيدم خونه، Ù�ردا بايد اولÙ�‌ وقت كارگاهÙ� توانير باشم، خوابم مياد Ùˆ با اين همه، هنوز از راه نرسيده، قبل از كندنÙ� لباسم، كامپيوترم رو روشن مي‌كنم! يه قلپ شير مي‌خورم Ùˆ سيگارم رو مي‌گذارم كنارÙ� كي‌بورد Ùˆ شروع مي‌كنم به نوشتن! واسه خودم هم قانون مي‌گذارم كه بيش‌تر از نيم ساعت نشه!‌ ØØ§Ù„ا چيزÙ� مهمي هم ندارم واسه نوشتن، Ù�قط انگار همون موجودÙ� نيمه‌زنده رو مي‌خوام با Ú†Ù†Ú¯ Ùˆ دندون نيگرش دارم، همين چهارتا خط، مثلÙ� خونÙ� كه داره هرشب تزريق مي‌شه به يه پيكرÙ� نيمه‌جون كه يه روزي واسه خودش پهلووني بود!
«- امشب تولد� عشقمه مي‌خوايم مست كنيم...»
(اين ساقي هم آب از لب و لوچه‌ي آدم راه مي‌اندازه!)
«- دوستش داري؟!
- خب...آره!
- پس چرا بهش نمي‌گي؟!
- چرا نگم؟! مي‌گم!
- آره بگو اگه بدونه Ø®ÙˆØ´â€ŒØØ§Ù„ مي‌شه!»
(اين چخو� و بازي‌هاش با ملت، منو بدجوري ياد� علير�تي� خودمون مي‌اندازه!)
« نيمكت من تنهام مي‌�همي؟!»
(خيلي دوست داشتم يه وب‌لاگ داشتم كه اسمشو مي‌گذاشتم كرگدن! ولي دير شده!)
Sunday, December 15, 2002
بعد از 48 ساعت بدبياري، امروز يه خرده كار انجام شد! ديروز خيرÙ� سرم، كارگاه نرÙ�تم كه برم كتاب‌خونه‌ي تخصصيÙ� معماري Ùˆ شهرسازي، يه گزارش تصويري از سنگ تهيه كنم، اتوبوسÙ� جهان‌گردي از كنارÙ� ما رد شد Ùˆ كتاب‌خونه‌ي باغ‌Ù�ردوس، براي جابه‌جاكردنÙ� كتاب‌ها، تعطيل بود! رÙ�تيم Ø§ØØªØ´Ø§Ù…يه كه خرده‌كاري‌هاي نقاشي Ùˆ لوله‌كشي رو انجام بديم، نه نقاش اومد Ùˆ نه لوله‌كش!Ù‘ كلي هم علاÙ� شديم! امروز ØµØ¨Ø Ù‡Ù… دوباره رÙ�تم باغ‌Ù�ردوس، بخش لاتين هنوز تعطيل بود Ùˆ تو بخش Ù�ارسي هم چيزÙ� به‌دردبخوري پيدا نكردم. در عوض، عصر كه رÙ�تم Ø§ØØªØ´Ø§Ù…يه، هم لوله‌كش اومد، هم نقاش كارش رو تموم كرد، هم پكيج‌ها سرويس شدن Ùˆ هم Ù�يشÙ� تلÙ�Ù† پي‌گيري شد! يه سر هم با سولماز رÙ�تيم نمايش‌گاهÙ� تخصصيÙ� وسايل Ùˆ تجهيزاتÙ� آشپزخانه Ùˆ براي نصبÙ� شيد (shade) در آشپزخانه ØµØØ¨Øª كرديم. بعد هم كوبيديم رÙ�تيم ياÙ�ت‌آباد! آقا اين عروسي‌كردن گذرÙ� آدم رو به Ú†Ù‡ جاهايي كه نمي‌كشونه! اون از مولوي Ùˆ شوش Ùˆ ØØ³Ù†â€ŒØ¢Ø¨Ø§Ø¯ Ùˆ بازار Ùˆ اينم از ياÙ�ت‌آباد كه انگار اون‌ورÙ� دنيا بود! بعد از كلي گشتن تو راه‌ها Ùˆ اتوبان‌هايي كه تا ØØ§Ù„ا نرÙ�ته بوديم، رسيديم به ياÙ�ت‌آباد، بورسÙ� مبلمان! Ú†Ù‡ Ù…ØØ´Ø±ÙŠ Ø¨ÙˆØ¯! اصلاً تصور نمي‌كردم هم‌چين جايي باشه. Ù�روشگاه‌ها Ùˆ پاساژهاي بزرگ Ùˆ عظيم كه لنگه‌شون تو بالاشهر پيدا نمي‌شه. يه قلمش، Ù�روشگاهÙ� شهرÙ� مبلÙ� مهدي بود كه بي‌اغراق، شايد هر طبقه‌اش (كه سه طبقه بود!) بالاي 500 متر بود! البته نمي‌شه جنسÙ� تك Ùˆ شيكي توش پيدا كرد Ùˆ معمولÙ� بازار، مبل‌هاي استيلÙ� آن‌چناني بود كه با سليقه‌ي ما اصلاً جور درنمي‌اومد. با قيمت‌هاي گزاÙ�ÙŠ كه البته از بالاي شهر، ارزون‌تر بود. هيچ Ù�كر نمي‌كردم توليدÙ� مبلمان در ايران به اين وسعت Ùˆ كيÙ�يت باشه. ما دنبالÙ� ميز Ùˆ صندليÙ� آشپزخونه بوديم كه با اون تركيبي كه Ù�كر مي‌كرديم (تركيبÙ� چوب Ùˆ Ù�لز) چيزÙ� دندون‌گيري پيدا نكرديم. يه ايده‌هايي پيدا كرديم ولي هنوز مطمئن نيستيم كه كدومشون رو عمل خواهيم كرد. شايد اينم بديم بسازن، شايد هم يه تركيبي از چندتا كار رو جور كنيم با هم... ولي به ديدنش مي‌ارزيد اين ياÙ�ت‌آبادÙ� معروÙ�!
بابا اين اميرسالار خودش رو كشت و ما هم كپك زديم بس كه منتش رو كشيديم تا برامون يه �قره نظرخواهي درست كرد!‌ خب چرا است�اده نمي‌كنين ملت؟! يه كليك� ناقابل روي اون Comment لعنتي بكنين تا درهاي بهشت به روي شما باز بشه و روز� صدهزارسال و مارهاي قاشيه رو براي هميشه �راموش كنين! به جد� اشترم، اشتر� اشترها، راست مي‌گم!!
درخشش كوبريك رو ديدين تو سينما چهار؟! باز اين لاريجاني ناپرهيزي كرد! ما كه در جمعÙ� خانواده‌ نشسته بوديم پايÙ� Ù�يلم Ùˆ كلي ØØ§Ù„ كرديم! Ù�رØâ€ŒØ¬ÙˆÙ†ØŒ مامانÙ� سولماز، خيلي از اين تيپ Ù�يلم‌ها مي‌ترسه Ùˆ جالبÙ� كه اصرار هم داره ببينه! سرÙ� Ù�يلم The Others كه تو سينما، مرديم از خنده از جيغ‌هاي Ù�رØâ€ŒØ¬ÙˆÙ†! Ù�يلم شده بود يه كمديÙ� تمام‌عيار! ØØ§Ù„ا ØÙƒØ§ÙŠØªÙ� Shining هم همين بود!
شايد 3-4 بار قبلاً ديده بودم اين Ù�يلم رو. ولي اولين بار كه دوبله مي‌ديدم. چقدر اين دوبلورÙ� جك نيكلسون (كه الان هرچي زور مي‌زنم اسمش يادم نمياد!) زØÙ…ت كشيده بود واسه درآوردنÙ� ØØ³Ù� ØÙŠÙˆØ§Ù†ÙŠÙ� اين آدم. باندÙ� صوتي Ù�يلم هم كه يه شاه‌كارÙ� به تمام معني بود. كاÙ�ÙŠ بود چشماتون رو ببندين Ùˆ Ù�قط به صداها Ùˆ اÙ�كت‌هاي Ù�يلم گوش كنين: صدايÙ� ماشينÙ� تايپ، صداي راه‌رÙ�تنÙ� سه‌چرخه‌ي دني روي زمين كه يه كنتراست ÙˆØØ´Øªâ€ŒØ§Ù†Ú¯ÙŠØ² داشت روي موكت Ùˆ ÙƒÙ� هتل، موسيقيÙ� Ù�يلم كه خيلي كم شنيده مي‌شد،... خودÙ� جك نيلسون هم كه آقا است! شخصÙ� شيطانÙ� اين مرد! هيچ Ø§ØØªÙŠØ§Ø¬ÙŠ Ù‡Ù… به گريم نداره با اون ابروهاي هشتي Ùˆ نگاهÙ� پرقدرتÙ� ناÙ�ذÙ� ترس‌ناك! طبقÙ� معمولÙ� Ù�يلم‌هاي خوبÙ� سينماي ÙˆØØ´ØªØŒ همه از چيزي مي‌ترسيديم كه اصلاً ديده نمي‌شد. Ù�يلم به ما ترس را ياد مي‌داد. (عينÙ� The Others) براي ترسيدنÙ� تماشاگر، پيش‌زمينه آماده مي‌كرد. انگار مقدماتÙ� ماجرا هم با اين كه هنوز نمي‌دانستيم Ú†Ù‡ چيزي قرار است پيش بيايد، به خودي خود، ترس‌آور بود.يه سانسورÙ� توپ هم داشت كه اون صØÙ†Ù‡â€ŒÙŠ Ù…Ù‡Ù…Ø§Ù†ÙŠ شب بود تو هتل كه ما Ù�قط كثيÙ�‌شدنÙ� پيراهن شلوارÙ� نيكلسون رو مي‌ديديم! چقدر به اين هنرپيشه‌هاي خانمÙ� هاليوود تذكر داديم كه بابا پوشيده بپوشين! آخه اين‌جا ملت جنبه ندارن! شماها رو مي‌بينن Ùˆ اسلام به Ù�نا مي‌ره وا!‌ به قولÙ� دايي‌جانم، تمامÙ� خانم‌هاي خوشگل Ùˆ لختيÙ� اين سريال‌ها Ùˆ Ù�يلم‌ها رو، اين آخوندهاي نديدبديد مي‌دزدن Ùˆ معلوم نيست وقتي از تو Ù�يلم بريدنشون، كجا مي‌برندشون Ùˆ Ú†Ù‡ بلايي سرشون ميارن! شايد يه Ù�قره‌ي صيغه‌ي شيش ماهه مي‌خونن Ùˆ ياعلي مدد! بعد هم يكي ديگه‌شون Ù…ØÙ„Ù„ مي‌شه Ùˆ باز علي يارت! Ú¯Ù�تم Ù…ØÙ„Ù„ØŒ راستي Ù‡Ù�ته‌ي پيش اين NITV يه خرده از مونولوگ‌هاي جان‌Ù�رساي ضيا آتاباي رو كنار گذاشت Ùˆ نمايشÙ� شهرÙ� قصه رو نشون داد. يه تجديدÙ� خاطره‌ي خوب. چقدر اين نماشي عالي Ùˆ پرملاتÙ�. انگار واقعي‌ترين تصويريÙ� كه مي‌شه از جامعه‌ي ما ارايه كرد. شخصاً اون روباهÙ� ملا رو خيلي دوست دارم!‌ اين اولين تصويريÙ� كه از ملاها، وقتي خيلي كوچيك بودم، تو ذهنÙ� من جا گرÙ�ت! (Ùˆ Ú†Ù‡ درست!) يادم باشه ØØªÙ…اً بچه‌ام رو هم با همين كاستÙ� شهرÙ� قصه بزرگ كنم كه يه وقت تصويرÙ� ديگه‌اي از ملاها تو ذهنش نشينه!!
Friday, December 13, 2002
يك كارمند عالي‌رتبه‌ي (ماندارين) چيني عاشق� يك زن� درباري شد. زن� درباري به او گ�ت: « من از آن� تو خواهم بود، اگر يك‌صد شب، بر چهارپايه‌اي، زير� پنجره‌ام، به انتظار بنشيني.» ولي، در شب� نود و نهم، ماندارين بلند شد، چهارپايه‌اش را زير� بغل زد، و ر�ت.
(از كتاب� « قطعه‌هايي از سخن� عاشقانه» نوشته‌ي رولان بارت)
Monday, December 09, 2002
ديروز مجلس رو ديدين Ú†Ù‡ خبر بود؟! وضع داره شبيهÙ� همه‌ي كشورهايي مي‌شه كه ØÙƒÙˆÙ…تشون دارن روزهاي آخر رو سپري مي‌كنن. همه Ú†ÙŠ بوي يه دگرگوني مي‌ده... انگار Ù�ضاي سياسي Ùˆ اجتماعي ايران، آبستنÙ� ØÙˆØ§Ø¯Ø«ÙŠÙ� كه هنوز كسي نمي‌دونه چقدر به Ù†Ù�عÙ� ملت تموم مي‌شه. Ù�ØØ§Ø´ÙŠ Ø¨Ù‡ خامنه‌اي داره مي‌شه Ù�صلÙ�‌ مشتركÙ� تمامÙ�‌ شعارهاي تجمعاتÙ� اين روزها. آش اون‌قدر شور شده كه تله‌ويزيون هم مجبور مي‌شه بگه كه عده‌اي (شما بخونين دانش‌جوها) به رهبر Ùˆ ولايتÙ� Ù�قيه هم هتاكي كردن. البته يادشون نمي‌ره كه قبلش ØØªÙ…اً بگن كه جماعت به خاتمي هم توهين كردن كه مثلاً اين‌جوري شايد دامنÙ� كثيÙ�Ù� خامنه‌اي رو به آبÙ� وضوي خاتمي بشورن. يكي نيست بهشون بگه بابا خودÙ�‌ خاتمي هم كاري كه بايد مي‌كرد، كرد!‌ ØØ§Ù„ا هم وقتÙ� رÙ�تنش رسيده. شما هم بعد از اون، عمرÙ� زيادي ندارين! تا همين جا هم زيادي موندين! (يادتونه كه سال‌ها است ملت درÙ� گوشÙ� هم مي‌گن اينا امسال رÙ�تنين؟!) مجلس رو هم بوش مياد كه مي‌خوان درÙ�Ø´ رو تخته كنن قبل از اين كه كار به رÙ�راندوم برسه. نمونه‌اش همين ديروز بود Ùˆ برخورد صداوسيماي لاريجاني با اين قضيه. يه طورÙ� بچه‌گانه‌اي داشت از آبستركسيونÙ� Ù…Ø°Ø¨ÙˆØØ§Ù†Ù‡â€ŒÙŠ Ø§Ù‚Ù„ÙŠØª دÙ�اع مي‌كرد كه آدم خنده‌اش مي‌گرÙ�ت!‌ مزروعي رو هم خيلي دوست داشتن سرÙ� اين قضيه بتونن با يه پرونده‌ي توهين به مقامÙ� شامخ (راستي شامخ يعني چي؟!‌ من يادÙ� شيخ Ùˆ ميخ Ùˆ اين ØØ±Ù�‌ها مي‌اÙ�تم!) ولايتÙ�‌ Ù�قيه بÙ�رستن پيشÙ� مرتضوي Ùˆ يه آب‌خنكي براش رديÙ� كنن. ولي نشد!‌ آقاجري هم كه يه دوسه‌ روزه كه صدايي درباره‌اش نيست. كاملاً ØªØØªÙ� شعاعÙ� شلوغي‌هاي اخير قرار گرÙ�ت. يه ØÙƒÙ…ÙŠ دادن Ùˆ توش موندن! خامنه‌اي هم كه به غلط‌كردن اÙ�تاد. ØØ§Ù„ا شاه مي‌بخشه شاه‌باجي نمي‌بخشه!‌ از اون طرÙ� هم باز تو Ù…Ø§ØªØØªÙ� ضيا آتاباي Ùˆ مهندس همايون Ùˆ بقيه، مجلسÙ� لهو Ùˆ لعب شد كه مملكت داره برمي‌گرده!‌ اين ضيا ديگه واقعاً شورش رو درآورده! امشب شيش ساعت نشسته بود روبه‌رويÙ�‌ دوربين Ùˆ يه‌ريز ØØ±Ù� مي‌زد!‌ كاسه‌ي گدايي رو هم كه با پرروييÙ�‌ تمام، گرÙ�ته دستش Ùˆ NITV رو هم كه به خاطرÙ�‌ بدهي تعطيل مي‌كنن، مي‌ره پارس Ùˆ اون‌جا درخواستÙ� هم‌ياري مي‌كنه!‌ باز هم جمالÙ� شب‌خيز Ùˆ جامÙ� جم كه مثلÙ� بچه‌ي آدم واسه خودشون موزيك مي‌گذارن Ùˆ برنامه‌هاي Ú†Ù¾ Ùˆ راستÙ� روان‌شناسي Ùˆ ستاره‌شناسي Ùˆ وكيل‌شناسي Ùˆ تبليغÙ� كريسمس در دوبي! كاري هم به كارÙ� سياست ندارن. اين‌جا هم كه Ù�علاً دور، دورÙ� برَرÙ�Ù‡ Ùˆ مهران مديري Ùˆ داوود چنبله است! خشايار مستوÙ�ÙŠ هم كه به سلامتي برگشت! مبارك باشه!
Sunday, December 08, 2002
واقعاً چي مي‌شه يه بار تو تهران اون‌قدر بارون بياد كه آدم ماهي‌ها رو ببينه كه دارن تو هوا شنا مي‌كنن؟! (بابا ماكوندو!)
عزيزم من كوك نيستم Ù�يلم معلقي است. بينÙ� كمدي Ùˆ جدي بودن. از يك طرÙ�ØŒ آدم را ياد Ù�يلم‌هاي نيورياليستيÙ� چند دهه قبلÙ� ايتاليا مي‌اندازد Ùˆ از طرÙ�Ù� ديگر، تمايلÙ� زيادي دارد به بازآÙ�رينيÙ� پرسونايÙ� كمدي Ùˆ جذابÙ� پرستوييÙ� اين سال‌ها. اسمÙ� Ù�يلم، پوسترÙ� Ù�يلم Ùˆ تركيبÙ� پرستويي Ùˆ معتمدآريا در Ù�يلمي از هنرمندÙ� مردÙ� عوضي، انتظارÙ� يك كمدي Ù…Ù�Ø±Ø Ùˆ بامزه را براي تماشاگر ايجاد مي‌كند Ùˆ داستانÙ� تلخÙ� Ù�يلم، ØØ±Ù�Ù� جدي Ùˆ عبوس لايه‌ي زيرينÙ� Ù�يلم، يادآورÙ� Ù�يلم‌هاي دهه‌ي شصت ايراني است. Ù�يلم در ژانرÙ� پليسي قرار مي‌گيرد اما تماشاگر انتظارÙ� ديگري دارد. براي پرستويي هم انگار اين مسأله ØÙ„ نشده باقي مانده است كه ميميك Ùˆ گريمÙ� كمدي دارد اما در بسياري از سكانس‌ها، جدي، بسيار جدي بازي مي‌كند. پرستويي خيلي جاها بي‌تعارÙ� لوده‌گي مي‌كند Ùˆ شيرينيÙ� معتمدآريا، مناسبÙ� اين نقشÙ� تلخ Ùˆ اين سرنوشتÙ� Ù…ØØªÙˆÙ… نيست. عزيزم من كوك نيستم خيلي Ø±Ø§ØØª مي‌توانست يك Ù�يلم‌نوآرÙ� ايراني خوب باشد اما انگار خواسته با تلÙ�يق طنز Ùˆ شوخي، از سياهي Ù�يلم بكاهد. نمونه‌ي خوبي كه بياد مي‌آورم، Ù�ارگو از برادرانÙ� كوئن است كه داستاني به ظاهر پليسي داشت Ùˆ داستاني منسجم ولي در مجموع، طنزÙ� تلخي بود كه كمديÙ� موقعيت داشت. همه در Ù�يلم جدي بودند، قتلي جدي اتÙ�اق مي‌اÙ�تاد ولي كليتÙ� ماجرا، مضØÙƒ بود. در Ù�يلمÙ� ما اما موضوع خيلي جدي است، مسأله ØªØ§ØØ¯ÙŠ Ù…Ø³Ø£Ù„Ù‡â€ŒÙŠ معروÙ� Ùˆ تكراريÙ�‌ Ù�قر Ùˆ غنا است (دهه‌ي شصت!) Ùˆ اين به نوبه‌ي خود اصلاً مضØÙƒ نيست. سرنوشتÙ� تلخÙ� پرستويي، با آن گريزÙ� پروازگونه‌اش در انتها، ØÙ„ نمي‌شود. (يادÙ� Ù�رارÙ� رئيسÙ� ديوانه از Ù‚Ù�س پريدÙ� ميلوش Ù�ورمن اÙ�تادم!) به شخصه Ù�كر مي‌كنم نقشÙ� معتمدآريا را بايد هديه تهراني بازي مي‌كرد تا آن تلخيÙ� ‌هميشه‌گي وجودش را به Ù�يلم اضاÙ�Ù‡ كند Ùˆ اين عشقÙ�‌ سوخته را بيش‌تر نشان دهد. براي پرستويي هم Ù�يلم هيبتي چون ØØ§Ø¬â€ŒÙƒØ§Ø¸Ù…Ù� آژانسÙ� شيشه‌اي را مي‌طلبيد. جدي Ùˆ Ù…ØÙ‚! ولي داستان Ú†Ù�ت Ùˆ بستÙ� خوبي داشت Ùˆ شخصيت‌هايي خوب‌تري مثلÙ� آن سرهنگÙ� پليسي كه Ù�رهاد آييش بازي مي‌كرد Ùˆ خلاÙ�‌كاري كه Ù…ØÙ…د كاسبي بازي مي‌كرد با آن هيبت Ùˆ ظاهرÙ� واقعاً ترس‌ناك Ùˆ قابلÙ� باورش. باز دنياي پيرامونÙ� پرستويي خوب درآمده بود Ùˆ اين كه همه‌چيز برعليه او بود ØØªÙŠ Ø¹Ø´Ù‚ÙŠ كه خيلي زود كذبÙ� آن برملا شده بود. در اين تنهايي، پسرÙ� پرستويي هم بايد ØØ°Ù� مي‌شد Ùˆ پرستوييÙ� مدرنÙ� درمانده‌ي ناچار مي‌ماند با عشقي كه از دست رÙ�ته بود Ùˆ نارويي كه از همه، پليس Ùˆ رباينده Ùˆ رباينده‌شده Ùˆ زن Ùˆ كارگردان خورده بود...( اگه اين Ù�يلم رو بيست سالÙ� پيش كيميايي ساخته بود، Ú†Ù‡ عشقي مي‌شد!)
Saturday, December 07, 2002
يه Ù�لش خيلي خيلي بامزه! Ù�قط يادتون باشه روي Ù�ردÙ�‌ موردÙ� نظر كليك كنين! (از ØØ³ÙŠÙ† آيتي)
بالاخره واسه اين تزÙ� كوÙ�تي، يه deadline گذاشتن كه بايد تا اواخرÙ� دي‌ماه، رساله‌مون رو تØÙˆÙŠÙ„ بديم Ùˆ نقشه‌ها بمونه. خودÙ� اين هم غنيمتÙ�! باعث مي‌شه يه خرده آدم بجنبه! ولي جداً اين deadlineها آدم رو منظم مي‌كنه. ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ از بلاتكليÙ�ÙŠ در مياره...
تو كارگاه توانير داشتم از يه سري نمونه سنگ عكس‌برداري مي‌كردم كه بعد بتونم ازشون تو MAX استÙ�اده كنم. ديدم از ميونÙ� 40 تا سنگ، شايد Ù�قط دو تا رو مي‌شناسم! واقعاً‌ مايه‌ي خجالتÙ�! بايد اين نظامÙ�‌آموزشÙ� دانش‌گاهي ما رو گذاشت درÙ� كوزه Ùˆ آبش رو هم ريخت تو جوب! من نمي‌دونم پس Ú†ÙŠ تو اين دانش‌كده به ما ياد دادن! Ù�قط بلديم ØØ±Ù�Ù� Ù…Ù�ت بزنيم Ùˆ ادعا كنيم!‌ اسمÙ� خودمون رو گذاشتيم معمار ولي Ù�قط، Ù�قط بلديم ØØ±Ù� بزنيم. ادعامون Ù…Ø§ØªØØªÙ� خر رو پاره مي‌كنه! هم‌چين ØØ±Ù� مي‌زنيم از ايده‌ها Ùˆ طرØâ€ŒÙ‡Ø§Ù…ون كه هركي ندونه، Ù�كر مي‌كنه سرنورمن Ù�استر، يه مدتي پيشÙ� ما پادويي مي‌كرده! استادهامون هم وضعÙ� به‌تري ندارن وگرنه ما اين جوري تربيت نمي‌شديم! خودÙ� من يكي از اÙ�تخاراتم اين بود كه با يه پوستيÙ� خالي مي‌رÙ�تم واسه كركسيونÙ� كارم Ùˆ اون‌قدر ØØ±Ù� مي‌زدم Ùˆ مخÙ� استاد رو مي‌خوردم كه طرÙ� Ù�كر مي‌كرد الان من كارم رو بستم Ùˆ Ù�قط مونده كه رو كاغذ بيارمش! بي‌سواديم به خدا! انگار دانش‌كده Ù�قط بهمون ياد داده كه چي‌ها رو بلد نيستيم! Ù�Ø§Ø±Øºâ€ŒØ§Ù„ØªØØµÙŠÙ„ مي‌شيم با يه كوله‌بارÙ� سنگين از ندانسته‌ها Ùˆ سؤال‌ها Ùˆ البته كوهي از ادعا Ùˆ ØØ±Ù�Ù� Ù…Ù�ت!
يه قصه‌ي كوتاهÙ� خيلي خوب از پيمان هوشمندزاده رو اين‌جا بخونين. ميني‌ماليسم Ùˆ اين ØØ±Ù�‌ها!‌ ببينين Ú†Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒÙŠ Ø¨ÙƒØ±ÙŠ رو شكار كرده. Ú†Ù‡ خوب ØØ³Ù� اين Ù„ØØ¸Ù‡ رو بدونÙ� اضاÙ�ه‌گويي درآورده Ùˆ Ú†Ù‡ سينمايي Ùˆ تصويري، اين چند ثانيه رو ثبت كرده.
Friday, December 06, 2002
هنوز وقت نكردم عكس‌هام رو آپ‌لود كنم! ديگه به وب‌لاگ خوندن هم نمي‌رسم چه برسه به نوشتن!
آقا CAPTURE درسته نه CAPCHER !! مشكلتون ØÙ„ شد؟!
براي اولين بار، رÙ�تم مرده‌شورخونه! تشييع جنازه‌ي پدربزرگ پدرام بود. منم رÙ�تم بهشت‌زهرا. خيلي برام مهم بود كه ØØªÙ…اً شستنÙ� مرده‌ها رو ببينم. مي‌خواستم اون تصورÙ� عجيبي رو كه از شستن‌Ù� مرده‌ها دارم Ùˆ غسال‌خونه، برام شكسته بشه Ùˆ يه تصويرÙ� واقعي، جاي‌گزين بشه... تمامÙ� مراسم رو از اول تا آخر، به دقت ديدم Ùˆ تو ØØ§Ù�ظه‌ام ثبت كردم. از آوردن جسد با آمبولانس تا شستنش Ùˆ ÙƒÙ�ن‌كردنش Ùˆ بعد، Ù�رستادنش تو تاريكيÙ� قبر Ùˆ گذاشتن سنگÙ� Ù„ØØ¯ روي مرده‌ي بيچاره. از همه جالب‌تر، Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒÙŠ Ø´Ø³ØªÙ†Ù� جسد بود. آدم چقدر بعد از مرگ، ØÙ‚ير Ùˆ مظلوم مي‌شه. با اون همه دب‌دبه Ùˆ كب‌كبه، ديگه از خودت هيچ اختياري نداري. با ضربه‌هاي Ø¨ÙŠâ€ŒØ§ØØ³Ø§Ø³Ù� مرده‌شور، پرتاب مي‌شي به اين ور Ùˆ اون ورÙ� ØÙˆØ¶Ù� غسال‌خونه. چقدر چهره‌ي آدم‌ها بعد از مرگ تغيير مي‌كنه... چقدر بي‌معنيÙ� كه Ù�كر كني بعد از مرگت Ú†ÙŠ سرت مياد. واقعاً ديگه مهم نيست كه Ú†Ù‡ بلايي سرÙ� جسدت ميارن. چه‌جوري مي‌شورنت Ùˆ چه‌جوري ÙƒÙ�نت مي‌كنن Ùˆ كجا چالت مي‌كنن. همون به‌تر كه آدم رو بسوزونن Ùˆ خاكسترش رو هم بريزن يه گوري كه هيچ جايي نباشه. هيچ‌كس هم آدم رو بعد از مرگش نبينه. نگذاشتم پدرام پدربزرگش رو بعد از مرگ، تو اون شرايطÙ� تØÙ‚يرآميز ببينه. بهش Ú¯Ù�تم بزار آخرين تصويري كه از پدربزرگت برات مي‌مونه، اين تصويرÙ�‌ ØÙ‚ير Ùˆ مچاله Ùˆ ذليل نباشه... اصلاً دوست ندارم هيچ عزيزي رو بذارم زيرÙ� سنگÙ� قبر، تو خاك Ùˆ بزارم برم. چيدنÙ� سنگÙ� Ù„ØØ¯ روي بدنÙ� يه آدم، گيرم مرده، تصويرÙ� غم‌انگيزيÙ�...
چقدر همه‌ي اين مناسك ØØ§Ù„ا پوچ Ùˆ بي‌Ù�ايده Ùˆ بي‌هويت Ùˆ بي‌خاصيت شده. نماز ميت به مسخره‌ترين Ùˆ خالي‌ترين شكل ممكن انجام مي‌شه. يه آخوندÙ� مزدبگير، با قبضي كه تو دÙ�تر خدماتÙ�‌ ماشينيÙ� بهشت‌زهرا مي‌دن دستت، مياد واسه مرده، كه دستش به هيچ جا بند نيست وگرنه زار مي‌زد زيرÙ� اين همه عملياتÙ� مسخره Ùˆ تكراري Ùˆ عادت‌شده، نمازÙ� ميت مي‌خونه. رو جسدت يه ترمه مي‌اندازن كه چند Ù„ØØ¸Ù‡ قبل، قبضش رو پرداخت كردي Ùˆ خريديش واسه همين كار. يه بچه‌گدا هم گلاب مي‌Ù�روشه تو شيشه‌هاي پلاستيكي كه بريزن رو قبرت تا بويÙ� خوب بدي، يه چند تا گدا هم ميان سرÙ� قبرت Ùˆ پول مي‌گيرن كه واسه شبÙ� اولÙ� قبرت برات دعا كنن كه نكير Ùˆ منكر دهنت رو سرويس نكنن. يه روضه‌خون Ùˆ يه گريه‌كنÙ� ØØ±Ù�ه‌اي هم برات روضه مي‌خونن تا جماعت يه مختصر اشكي برات بريزن شايد كمكت كنه شبÙ� اولÙ� قبر رو Ø±Ø§ØØªâ€ŒØªØ± بگذروني. Ù�قط تو رو خدا وقتي روضه‌خونÙ� داره ذكرÙ� مصيبت مي‌كنه Ùˆ گريز زده به ØµØØ±Ø§ÙŠÙ� كربلا، يه نگاه به صورتش بندازين ببينين كاسبي يعني Ú†ÙŠ! اون‌وقت يه آدم‌هايي پيدا مي‌شن كه مي‌دن قبرهاي سÙ�ارشي Ùˆ دوطبقه Ùˆ سرنبش Ùˆ خانواده‌گي مي‌خرن! قيمتÙ� قبر هم از 100 هزار تومن هست تا يه ميليون Ùˆ Ù‡Ù�تصد! اگه بي‌پول هم باشي يه جاهاي آشغالي هست كه تو رو مجاني خاكت مي‌كنن، اون پشت‌ها كه ØØªÙ…اً Ù�رشته‌ها Ùˆ ملك‌الموت‌هاي ارزون‌قيمت ميان سراغت! Ù�قط 35 هزار تومن بايد واسه شست‌وشو Ùˆ ÙƒÙ�نت بسلÙ�ÙŠ... سنگ‌Ù� قبرت رو هم با سنگÙ� گرانيتÙ� سياه درست مي‌كنن كه متري خدا تومنÙ�! اگه بخواي هم تصويرت رو برات ØÙƒØ§ÙƒÙŠ Ù…ÙŠâ€ŒÙƒÙ†Ù† كه همه يادشون باشه Ú†Ù‡ ريختي بودي. يه قسمتي رو هم واسه شهدا سقÙ� زده بودن كه Ø·Ù�لك‌ها باد Ùˆ بارون نخورن! يه جايي رو هم درست كردن كه جلوس ØØ¶Ø±ØªÙ� امامÙ�! مسخره‌بازي رو ببينين تا كجا است! يادÙ� ØØ±Ù�Ù� خميني اÙ�تادم كه تو بهشت‌زهرا مي‌گÙ�ت دولتÙ� شاه، قبرستان‌هاي ايران رو آباد كرد! طنز از اين گوياتر نمي‌شه!
مسجد Ùˆ آخوندÙ� روضه‌خون هم داستانيÙ� واسه خودش. اين روزها هم همه Ú†ÙŠ مدرن شده Ùˆ تو مسجد صندلي مي‌گذارن Ùˆ ملت كراواتÙ� سياه مي‌زنن Ùˆ عينك دودي هم كم نيست! همه دسته‌گل‌هاي بزرگ ميارن Ùˆ به هم تسليت مي‌گن Ùˆ بعد هم دمÙ� در، خوش‌وبشي Ùˆ اØÙˆØ§Ù„‌پرسي Ùˆ گاهي هم قرارومداري. من نمي‌دونم تا كي قرارÙ� اين همه مسخره‌بازي به اسم دين Ùˆ ايمون Ùˆ سنت Ùˆ رسم Ùˆ رسوم؟ بره تو پاچه‌ي اين ملت Ùˆ نونش رو هم يه جماعتÙ� گرگÙ� گرسنه‌ي دغل‌بازÙ� Ù…Ù�ت‌خورÙ� عوضي بخورن...
بالاخره به لطÙ�Ù� ‌اين اميرسالار، ما هم ØµØ§ØØ¨Ù� نظرخواهي شديم! Ù�قط كاÙ�ÙŠ است يه كليكÙ� ناقابل همين پايين، روي Comment بكنين تا يه صÙ�ØÙ‡â€ŒÙŠ ÙƒÙˆÚ†ÙˆÙ„ÙˆÙŠÙŠ باز بشه Ùˆ توش نظراتتون رو بنويسين. نه اين كه Ù�كر كنين تو ÙƒÙ�Ù� اين هستم كه بدونم درباره‌ي هركدوم از مزخرÙ�اتم Ú†ÙŠ Ù�كر مي‌كنين ها! نه! Ù�قط Ú¯Ù�تم ØØ§Ù„ا كه هر ننه قمري يه نظرخواهي داره، چرا من، با اين همه ادعا، نداشته باشم!
آقا اون اسمتون رو هم اگه خواستين پاش بنويسين كه بدونم كي چي ا�اضات �رموده!
Monday, December 02, 2002
آقا ما به اين نتيجه رسيديم كه با روندÙ� Ù�عليÙ� وب‌لاگÙ� ما، اين وب‌لاگ Ù�قط Ùˆ Ù�قط براي آدم‌هايي جالب مي‌تونه باشه كه منو بشناسن!‌ واسه غريبه‌ها بعيد مي‌دونم چيزÙ� به‌دردبخوري توش پيدا بشه! اينو خودم زودتر Ú¯Ù�تم كه يه وقت نگين بي‌خود وقتÙ� ما رو مي‌گيري! خب نخونين آقا! زور كه نيست! تازه از اون بدتر اين كه سگ هم گاهي وقت‌ها ميارم تو روزنامه! خودم هم دارم باهاش ØØ§Ù„ مي‌كنم. به‌ترين تعريÙ� رو بابام داد كه اسم‌Ù� اين‌جا رو گذاشت: دÙ�ترÙ� خاطرات! منصور هم بهش مي‌گه: روزنوشت. من خودم با واژه‌ي روزنوشت بيش‌تر ØØ§Ù„ مي‌كنم. يه جورايي جامع‌ترÙ�. ØØ§Ù„ا بعدها كه بزرگ شدم (!)‌قول مي‌دم چيزهاي به‌دردبخورتري هم اين‌جا بنويسم كه باقي ملت هم يه ØØ§Ù„ÙŠ بكنن Ùˆ شبÙ� جمعه‌اي، دستÙ� خالي نرن خونه‌شون! Ù�قط اين علي توك ØØ±ØµÙ� من رو درمياره بس كه به اين‌جا سر نمي‌زنه! دÙ� بيا منو بخون ديگه مرتيكه‌ي جلنبر!!
Ùˆ بالاخره براي چهارمين بار، تولدÙ� ما جشن گرÙ�ته شد! يك‌شنبه شب با علي/ مريم Ùˆ Ø³ØØ±/ منصور، رÙ�تيم لبخند (پاسداران) Ùˆ يه شامÙ� خيلي خوشمزه (پاستاي پنه‌ي مرغ Ùˆ قارچ Ùˆ كاري به همراهÙ� روغن زيتون Ùˆ پوره‌ي سيرÙ� Ù�راوان!) Ùˆ يه قهوه‌ي نسبتاً خوب Ùˆ كادوهاي خيلي خوب براي من! طبقÙ� معمولÙ� اين روزها، خودم رو با دوربين Ùˆ عكس Ø®Ù�Ù‡ كردم! دادÙ�‌ همه دراومد!
يه پيش‌نهادÙ� خيلي خوب بهم شد امشب (يك شنبه شب!) قرار شد وسايلم رو جمع كنم Ùˆ كوچ كنم به خونه‌ي بابابزرگÙ� سولماز (NONNO) كه اصولاً تنها زنده‌گي مي‌كنه Ùˆ الان به خاطرÙ� مريضيÙ� سختش، Ù�علاً ØªØØªÙ� مراقبت‌هاي Ù�رØâ€ŒØ¬ÙˆÙ†Ù� Ùˆ همون‌جا ساكن شده. اين‌جوري هم تو اين يكي دو ماه، من از سرگردوني درميام Ùˆ هم خونه‌ي nonno يه مراقبÙ� دائم داره! اصولاً از اون پيش‌نهادها است كه به Ù†Ù�عÙ� همه است! خونه‌ي Ø§ØØ³Ø§Ù† Ùˆ سعيد، واقعاً جايÙ� كوچيكيÙ� Ùˆ من هيچ جوري نمي‌تونم توش Ø±Ø§ØØª به كارهام برسم. پس همين‌روزها يه اسباب‌كشيÙ� كوچولوي ديگه هم داريم! (عجب روزهايÙ� شلوغي شده اين روزها!)
آقا تو اين مملكت به خدا كسي چهار ساعت Ù…Ù�يد در روز كار بكنه، زمانÙ� انجامÙ� همه‌ي پروژه‌ها ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ نصÙ� مي‌شه! من قول مي‌دم! تو سريك اگه خودÙ� دكتر اسكويي (بابايÙ� سولماز!) رو بگذاريم كنار، واقعاً ميانگينÙ� كارÙ� Ù…Ù�يدÙ� روزانه، كم‌تر از نيم ساعتÙ�! من نمي‌دونم اينا وقتي شب مي‌رن خونه‌شون، تو خودشون Ú†Ù‡ Ø§ØØ³Ø§Ø³ÙŠ Ø¯Ø§Ø±Ù†ØŒ اصلاً Ù�كر مي‌كنن كه امروز Ú†Ù‡ كارÙ� Ù…Ù�يدي انجام دادن، يا Ù�قط براشون گذروندنÙ� وقت Ù…Ø·Ø±Ø Ø¨ÙˆØ¯Ù‡ØŸ! من رسماً بريده بودم از اين همه اتلاÙ�Ù� وقتÙ� بي‌خود! ØØ§Ù„ا باز خوبÙ� كه توي كارگاه‌ها، همه خيلي جدي دارن كار مي‌كنن. دÙ�تر مركزي كه واقعاً كويتÙ�!
ØØ§Ù„Ù� پدربزرگÙ� سولماز( به قولÙ� سوسو: Nonno)ØŒ پدرÙ� Ù�رØâ€ŒØ¬ÙˆÙ†ØŒ اصلاً خوب نيست... ريه‌هاش داره اذيتش مي‌كنه. بيچاره 82 سال سن داره Ùˆ هميشه با ريه‌هاش مشكل داشته. ØØ§Ù„ا مثانه‌اش هم به مشكلاتش اضاÙ�Ù‡ شده. يه مدتيÙ� كه خونه‌ي مامانÙ� سولماز ساكن شده تا ازش نگه‌داري كنن. جوÙ� بدي شده خونه برايÙ� سولمازÙ� Ø·Ù�لكÙ� من! كاش زودتر ØØ§Ù„Ø´ جا بياد...
دارم خودم رو مي‌كشم كه به موقع بخوابم، نمي‌شه! انگار تو پيشونيÙ� من نوشته كه زودتر از ساعتÙ� 3 نيمه‌شب، خواب به چشم‌هام نياد! دهنم داره سرويس مي‌شه بس كه صبØâ€ŒÙ‡Ø§ سخت بيدار مي‌شم! الان كه ساعت 4 صبØÙ� Ùˆ منÙ� بدبخت بايد Ù�ردا اولÙ� وقت، شركت باشم!
يه كارÙ� Ø¨Ø§ØØ§Ù„ هم از منصور ياد گرÙ�تم Ùˆ اونم اينÙ� كه IE اين امكان رو به شما مي‌ده كه مي‌تونين يه سري URL ها رو بهش بدين Ùˆ خودش اونا رو Synchronize مي‌كنه كه به اين معنيÙ� كه خودبه‌خود، اين سايت‌ها آپ‌ديت مي‌شن Ùˆ شما مي‌تونين، DC كه شدين، سرÙ� Ù�رصت اون‌ها رو باز كنين Ùˆ بخونين! در زمان‌Ù� Connect بودنتون هم كلي صرÙ�ه‌جويي مي‌شه. الان ØÙˆØµÙ„Ù‡ ندارم بيش‌تر ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¨Ø¯Ù…!‌ (اگه خيلي پيله‌ي قضيه شدين، برام ايميل بزنين تا كامل بگم Ú†ÙŠ كار بايد بكنين!)
نشستيم با سعيد كلي با اين دوربينÙ� ديجيتال بازي كرديم! امكاناتÙ� خيلي خوبي داره. مثلاً شما مي‌تونين هم خروجيÙ� تصويرÙ� ديجيتال Ùˆ هم خروجيÙ� تصويرÙ� ويديو داشته باشين. يعني عينÙ� يه دوربينÙ� Ù�يلم‌برداري براتون كار مي‌كنه. با اين Ù�رق كه در ØØ§Ù„تÙ� Capcher گرÙ�تن، ØØªÙ…اً بايد به ويديو يا PC شما وصل باشه. از عكس‌هاش هم نمي‌گم تا وقتي Ù�رصت كنم Ùˆ چندتاش رو آپ لود كنم!
راستي به سايتÙ� عكس‌باران يه سر بزنين. يه سايتÙ� تروتميز كه مشخصاتÙ� كاملÙ� دوربين‌هاي ديجيتالشون رو توش دارن Ùˆ نسبتاً به موقع هم آپ‌ديت مي‌شه. Ù�قط ØÙŠÙ� كه قيمت نداره!
شنبه رÙ�تم كارگاهÙ� توانير، يه صدتايي عكس گرÙ�تم! ØØ¯ÙˆØ¯ 10 تا عكسÙ� خيلي خوب مي‌شه توش جدا كرد!
اينم يه سايتÙ� عجيب (يا يه شوخيÙ� ÙˆØØ´Øªâ€ŒÙ†Ø§Ùƒ) كه با واردكردن مشخصات خود، تاريخÙ� دقيقÙ� مرگÙ� شما رو تعيين مي‌كنه! مالÙ� من 17 شهريور 1429 شد كه ØØ¯ÙˆØ¯Ù� 48 سالÙ� ديگه است! تصميم گرÙ�تم اين تاريخ رو ØÙ�ظ كنم تا ببينم اون روز مي‌ميرم يا نع!‌ اگه مردم كه دمشون گرم ولي اگه نمردم، به همه مي‌گم كه اين سايت يه شوخي بيش‌تر نبود!! (جالبÙ� كه در قسمتÙ� نظرخواهيÙ� همين سايت، ØØ¯ÙˆØ¯ 76 درصدÙ� بازديدكننده‌ها Ú¯Ù�تن اين قضيه شوخيÙ� Ùˆ باقيÙ� 24 درصد اون‌قدر اØÙ…Ù‚ هستن كه قضيه رو خيلي جدي گرÙ�تن!)
اينم يه سايتÙ� عجيب (يا يه شوخيÙ� ÙˆØØ´Øªâ€ŒÙ†Ø§Ùƒ) كه با واردكردن مشخصات خود، تاريخÙ� دقيقÙ� مرگÙ� شما رو تعيين مي‌كنه! مالÙ� من 17 شهريور 1429 شد كه ØØ¯ÙˆØ¯Ù� 48 سالÙ� ديگه است! تصميم گرÙ�تم اين تاريخ رو ØÙ�ظ كنم تا ببينم اون روز مي‌ميرم يا نع!‌ اگه مردم كه دمشون گرم ولي اگه نمردم، به همه مي‌گم كه اين سايت يه شوخي بيش‌تر نبود!! (جالبÙ� كه در قسمتÙ� نظرخواهيÙ� همين سايت، ØØ¯ÙˆØ¯ 76 درصدÙ� بازديدكننده‌ها Ú¯Ù�تن اين قضيه شوخيÙ� Ùˆ باقيÙ� 24 درصد اون‌قدر اØÙ…Ù‚ هستن كه قضيه رو خيلي جدي گرÙ�تن!)
خب قسمت� ما هم اين شده كه هرشب يه چيزايي بنويسيم و آخر� ه�ته‌ها، همه رو با هم پست كنيم!
Friday, November 29, 2002
آزي يه امكان به درد‌بهور پيدا كرده كه منبع� اصلي‌اش رو الان يادم نيست! ولي مي‌تونين آي‌دي� farsidic رو تو مسنجر� ياهو add كنين و بعد پنجره‌ي چت رو باهاش باز كنين و بعد، هر كلمه‌ي انگليسي رو كه تايپ كنين، در جواب، معادل� �ارسي‌شو براتون مي‌نويسه! خلي جالب� نه؟! از آريان‌پور هم resource مي‌گيره.
اين عرق‌سگي هم كارش درسته! ر�ته يه وب‌لاگ پيدا كرده كه نويسنده‌اش يه ساقي� (bartender) تو يه بار. داره از تجربيات� خودش مي‌نويسه. اسم‌� وب‌لاگش پياله است.
يه مقايسه‌ي بامزه از دوران� قبل و بعد از انقلاب� 57 ايران كه مژگان برام ايميل كرده.
ديروز كليدÙ� خونه‌ي Ø§ØØªØ´Ø§Ù…يه رو تØÙˆÙŠÙ„ گرÙ�تيم. خيالمون كلي Ø±Ø§ØØª شد. از Ù‡Ù�ته‌ي ديگه كم‌كم وسايل رو مي‌بريم. تاريخ عروسي رو هم تقريباً تعيين كرديم. نيمه‌ي دوم بهمن. چقدر خيالم Ø±Ø§ØØª شد. انگار تكليÙ�مون روشن شد. يه آرامشÙ� خوبي دارم. سولماز هم همين‌طور. پيش‌نهاد مامان Ùˆ باباي سولماز بود Ùˆ چه‌قدر به موقع. درستÙ� كه خيلي كار داريم ولي Ù†Ù�سÙ� وجودÙ� dead line آدم رو منظم مي‌كنه. ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ مطمئن هستم كه تا اون موقع اين تزÙ� لعنتي تموم شده. (يا اگه هم نشده باشه، مي‌دونم كه از دانشكده اخراج شدم تا بهمن!!)
هاله !
باز جمعه شد و من خونه‌ام و دارم خودم رو خ�ه مي‌كنم با نوشتن! ياد� مشكات ا�تادم كه يه موقع درباره‌ي وب‌لاگ� من مي‌گ�ت كه عين� است�ن كينگ، دارم تندتند توش مي‌نويسم!
يه اتÙ�اقÙ� خوب هم اين كه Ù‡Ù�ته‌ي پيش از سعيده، خواهرم Ùˆ رضا، شوهرش، ايميل داشتم! اصلاً Ù�كرشو نمي‌كردم كه يه روزي از اين دو تا موجودÙ� دوست‌داشتني هم ايميل داشته باشم!‌ ØØ§Ù„ا مي‌دونم كه از خانواده‌ي خودم هم، بابام، برادر‌هام، خواهرم Ùˆ شوهرش هم وب‌لاگÙ� من رو مي‌خونن. جداً‌ بايد ØÙˆØ§Ø³Ù… باشه Ú†ÙŠ مي‌نويسم اين تو!! (ايروني جماعت، ذاتاً خودسانسورÙ�! كاريش هم نمي‌شه كرد!)
هاله هم ديگه وب‌لاگ راه انداخته! آدم بره به كي بگه!! هاله از ر�قاي شبكه پيام بود كه برام ايميل زده و وب‌لاگش رو لينك داده. نوشته‌هاي دخترونه و بامزه‌اي داره. يه سر بهش بزنين ثواب داره!
آقا اين رضا قاسمي به خدا خيلي Ø¨Ø§ØØ§Ù„Ù‡! يه ØØ±Ù�‌هاي توپي زده درباره‌ي وبلاگ كه الان نمي‌دونم لينكش Ú†ÙŠÙ�! ولي اين رو از ØØ±Ù�اش يادمه كه مي‌گÙ�ت وب‌لاگ‌نويسي، موجزنويسي رو تو ملت پرورش مي‌ده Ùˆ اين از پايه‌هاي نويسنده‌گيÙ�. ØØ§Ù„ا منم به شدت درگيرÙ� اين قضيه شدم. يعني گاهي اون‌قدر ØØ±Ù� دارم كه واقعاً نمي‌رسم همش رو كامل بنويسم. زور مي‌زنم كه خلاصه كنم. اينم مي‌دونم كه خيلي‌ها عينÙ� من، هيچ‌وقت وب‌لاگ‌هايي رو كه متن‌هاي طولاني داره، دنبال نمي‌كنن. شايد اصلاً از خصوصياتÙ� وب‌لاگ اينÙ� كه خيلي خلاصه باشه Ùˆ موجز Ùˆ كوتاه. چون ØØ¬Ù…Ù� اطلاعات اون‌قدر زياده كه نمي‌شه، واقعاً نمي‌شه همه‌چي رو كامل نوشت. وقتÙ� خوندنش رو كسي نداره. به قولÙ� منصور، اگه آدم بخواد همين جوري وب‌لاگÙ� 5 Ù†Ù�ر رو در روز كامل بخونه، خودش مي‌شه يه ساعت. Ù…Ú¯Ù‡ من چقدر در روز وقت دارم كه بخونم Ùˆ بنويسم؟!
منصور رو كاملاً درك مي‌كنم. منم خيلي وقت‌ها هوس كردم يه وب‌لاگ� بي‌هويت داشته باشم و توش هرچي مي‌خوام بنويسم. اما امان از اين درد� مزخر�� جاودانه‌گي!! برو پسرم! برو يه ناكجاآبادي رو پيدا كن و توش هرچه مي‌خواهد دل� تنگت بگو! شايد ما هم شانسي پيداش كرديم و يواشكي خونديمش!
آقا اولين بر�� امسال رو هم تو آب‌علي ديديم. دلم تنگ شده بود واسه بر� و بر�‌بازي! چه عكس‌هاي خوبي مي‌شه تو بر� گر�ت! (بابا بي‌جنبه!)
يه دوربينÙ� Ø®Ù�Ù†Ù� ديجيتال گرÙ�تيم واسه شركتÙ� سريك. Ù�علاً تØÙˆÙŠÙ„Ù� منÙ� دوربين تا آدم بشم تو عكاسي Ùˆ براشون يه سري عكاسي كنم. اين روزها دارم خودمو Ø®Ù�Ù‡ مي‌كنم با عكس‌گرÙ�تن! در اولين Ù�رصت يه آلبوم درست مي‌كنم Ùˆ لينكشو اين‌جا مي‌گذارم.
يهو نمي‌دونم چه طور شد كه خيلي شلوغ شدم و طبق معمول، وب‌لاگ دودر شد! اولين خبر اين كه 6 آذر تولد من بود و وارد 27 ساله‌گي شدم! امسال براي اولين بار، سه تا تولد گر�تيم! اولي، خونه‌ي مامان� سولماز و درست قبل از ر�تن به دماوند. دومي همون شب تو دماوند با صد�، پدرام، سوده، علي، سودابه، يه علي� ديگه و نازلي. و سومي �رداشب� اين ماجرا، سعادت‌آباد، خونه‌ي مهشيد و علي! روز تعطيل رو خيلي خوب سپري كرديم و من تقريباً تمام� روز، از درون گرم بودم!!
خبرÙ� داغÙ� دوم اين كه شيدا Ùˆ امير بالاخره بعد از 2-3 روز، رسماً زن Ùˆ شوهر شدن! خودشون كه مي‌گن تا 2-3 ماهÙ� ديگه عروسي مي‌كنن ولي ØªØØ±Ø¨Ù‡ به من مي‌گه: عمراً!! به هر ØØ§Ù„ØŒ همه از شنيدن اين خبر Ø®ÙˆØ´â€ŒØØ§Ù„ شديم. يه گله‌ي اساسي هم باقي موند كه چرا اين همه مخÙ�ي‌كاري؟! بابا مي‌مردين زودتر خبر مي‌دادين؟! آدم آخه بعد از يه Ù‡Ù�ته به رÙ�قاش خبر مي‌ده؟! آدمي تو؟! سگ مياري تو روزنامه؟! رÙ�تي با اون اينترنتÙ� پيامÙ� اون بوش، شوهر پيدا بكني كه 3 Ø±ÙˆØ²Ù†Ø§Ù…ØØ±Ù… با هم بگردي Ùˆ تهاجم Ù�رهنگي بشه به جوون‌هاي اين مملكت؟! Ù…Ú¯Ù‡ از خودت آدم نبودي كه زن از بي‌بي‌اس گرÙ�تي اونم تو قرار؟! تازه من اين‌جا نمي‌گم Ú†ÙŠ به سر اون جرج بوش آهن‌دماغ آوردي با باروني آبي! خودش مي‌Ù�همه اگه آدم باشه! ØØ§Ù„ا هي من هيچي Ù†Ú¯Ù…!!
Sunday, November 24, 2002
آخرين خبر هم اين كه وبلاگ� منصورخان� باسمان‌جي بالاخره آپ‌ديت شد!
بيژن جلالي، در اين سال‌ها، Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÙŠ ØºØ±ÙŠØ¨ÙŠ را به من هديه داده است. ØØ²Ù†ÙŠ ÙƒÙ‡ شعرهاي كوتاهÙ� جلالي دارد، رنگ Ùˆ بويي كه از Ù…Ù�هومÙ� مرگ در شعرهايش موج مي‌زند، آدم را زلال Ùˆ Ø´Ù�اÙ� مي‌كند، خلاصه مي‌كند... يك جور هايكوي ايراني. از جنسÙ� خيام... ØÙŠÙ�Ù… ميايد با نقلÙ� تعدادي از شعرهايش، يادي از او نكنم: 0از كتابÙ� درباره‌ي شعر كه منتخبي است از اشعار بيژن جلالي در بابÙ� شعر)
# اگر شعر نبود/ چه غريبانه مي‌ر�تم/ و چه غريبانه مي‌گ�تم/ كه تنهايم.
# كلمات از جايي/ شروع مي‌شوند/ كه من تمام مي‌شوم/ و من خود را در سايه/ روشن� آن‌ها مي‌جويم.
# با مرگ مي‌روم اينك/ چون سواري در باد/ و در بادها مي‌خندم/ چون ديوانه‌اي/ و بذر� شاعري را/ در خاك� اندوه/ مي‌پاشم.
# همه چيز منتظر� راه‌ا�تادن است/ در شعر/ ولي من دست روي دست گذاشته‌ام/ تا همه چيز همان طور كه هست/ باشد.
# با كلمات از مرگ/ �راتر مي‌رويم/ و نقاب از چهره‌ي تاريكي/ با كلمات/ خود را روشن مي‌بينيم/ در آيينه‌ي تاريك�/ ابديت.
# گاه شعري ما را/ دست‌گيري مي‌كند/ چون شاخه‌اي/ كه پرنده‌اي خسته از پرواز/ بر آن مي‌نشيند.
# براي �راموش‌كردن� خود/ كلماتي چند را/ بياد آريم/ و همراه� جمله‌اي/ تا پايان� جهان/ پي رويم/ براي �راموش‌كردن� خود/ شعري بيا�رينيم.
اين اواخر، دو سه داستان� كوتاه خوب، خيلي خوب، خوانده‌ام. از نشر� ماه‌ريز كه سليقه‌ي خوبش در انتخاب� داستان براي نشر، گاه شگ�ت‌زده‌ام مي‌كند. از ده‌�رمان� كيشلو�سكي گر�ته تا داستان‌هاي كوتاه‌� بورخس و مجموعه‌هاي ميني‌ماليستي� چشم و دهان.
اولي، مجموعه داستاني از چارلز بوكÙ�سكي به نام موسيقيÙ� آبÙ� گرم به ترجمه‌ي بهمن كيارستمي بود كه در اروپا به شدت مورد ستايش است ولي جامعه‌ي سبك‌مغزÙ� آمريكايي، او را هرزه‌گو، خشن، ØµØ±ÙŠØØŒ زن‌ستيز، ديوانه، مردم‌گريز Ùˆ دايم‌الخمر مي‌دانند! بوكÙ�سكي شاعري است كه اغلب درباره‌ي چيزهاي پيش‌ پا اÙ�تاده شعر مي‌گويد Ùˆ داستان‌هايش اغلب درباره‌ي شاعري است به نامÙ� هنري چيناسكي كه تصويري است از خود بوكÙ�سكي. از مقدمه‌ي كتاب: هنري چيناسكي ظهرها از خواب بيدار مي‌شود، روزش را با آب‌جو شروع مي‌كند، روي اسب‌ها شرط‌بندي مي‌كند، از سياست چيزي سر در نمي‌آورد، در شعرخواني‌هاي خودش Ùˆ ديگران مست مي‌كند، از همينگوي بيزار است، موسيقيÙ� كلاسيك گوش مي‌دهد Ùˆ با زن‌ها مشكل دارد...داستان‌هاي كوتاهÙ� درخشاني مملو از آب‌جو Ùˆ Ù�ØØ´ Ùˆ روابطÙ� انسانيÙ� عجيب Ùˆ لخت Ùˆ كوتاه. داستان‌هايي خلاصه از Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÙŠ Ø¨ÙŠâ€ŒØ§Ø±Ø²Ø´Ù� ØÙŠØ§Øª كه با نثرÙ� قوي Ùˆ طنزÙ� جذابÙ� بوكÙ�سكي، كه او را آدمي عياش Ùˆ خلاق Ùˆ بي‌تÙ�اوت نسبت به تمام قواعدي كه سعي دارند زنده‌گيÙ� پيرامونÙ� ما را شيك Ùˆ درخشان نشان دهند.
دومي Ùˆ سومي، دو نمايش‌نامه از ماتئي ويسني‌يك به ترجمه‌ي تينوش نظم‌جو Ùˆ با عنوان‌هاي داستان خرس‌هاي پاندا به روايتÙ� يك ساكسيÙ�ونيست كه دوست‌دختري در Ù�رانكÙ�ورت دارد Ùˆ سه شب با مادوكس. ايده‌هاي اين دو نمايش را ببينيد چقدر بكر Ùˆ عالي هستند: در اولي، مردي بعد از شادخواريÙ� شبانه، ØµØ¨ØØŒ از خواب برمي‌خيزد Ùˆ در كنارÙ� خود، در تخت‌خوابش، زني غريبه را مي‌يابد كه ادعا مي‌كند شب‌ را با هم گذرانده‌اند! زني زيبا Ùˆ مرموز كه بدونÙ� معرÙ�ÙŠÙ� خود، قصد تركÙ� خانه را دارد Ùˆ با اصرارÙ� مرد، براي مدتÙ� Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ÙŠ Ù…ÙŠâ€ŒÙ…Ø§Ù†Ø¯. رابطه‌ي اين دو، لب‌ريز از اتÙ�اقاتÙ� سورئاليستي Ùˆ عجيب است Ùˆ هرچه جلوتر مي‌رويم، عجيب‌تر مي‌شود. (ØÙŠÙ�Ù� بيش‌تر بگم! خودتون برين بخونين!) Ùˆ دومي درباره‌ي شهر كوچكي است كه يك شب مساÙ�ري واردÙ� آن مي‌شود Ùˆ سه شب مي‌ماند. اما نكته اين جاست كه اين مساÙ�رÙ� غريب، هر سه شب را هم‌‌زمان با چند Ù†Ù�ر به ØµØ¨Ø Ù…ÙŠâ€ŒØ±Ø³Ø§Ù†Ø¯! با مساÙ�رخانه‌گي بيليارد بازي مي‌كند، با تاكسي‌ران، پوكر، با Ù�انوس‌چي تاس مي‌ريزد Ùˆ با روسپيÙ� شهر، مي‌خوابد! در واقع مادوكس، هم‌زمان در چندجا ظاهر مي‌شود...
قصه مي‌خوانم كه Ù�رار كنم، خواب مي‌بينم كه Ù�رار كنم، مي‌نويسم كه Ù�رار كنم از اين همه هياهو كه مرا دربرگرÙ�ته Ùˆ منÙ� بي‌طاقت، ØØ§Ù„ا پرتاب شده‌ام ميان خودم Ùˆ دنيا Ùˆ بايد بايد بايد تكليÙ�Ù� خودم را با همه‌چي، خيلي سريع، روشن كنم. بايد نسبتÙ� خودم را با مسؤوليت Ùˆ دنياي جديدي كه به آن اضاÙ�Ù‡ شده‌ام، بÙ�همم. از اين Ù�هميدن دارم Ù�رار مي‌كنم. از تبديلÙ� خودÙ� قديمي‌ام، به اين خودÙ� جديدÙ� بي‌خاصيت دارم Ù�رار مي‌كنم. تقصيرÙ� هيچ‌كس هم نيست. بايد اين اتÙ�اقÙ� شوم بيÙ�تد Ùˆ من پرتاب شوم Ùˆ بعد، به خود بيايم Ùˆ خودم را، خرده‌هاي خودم را از لابه‌لاي اين همه هياهو، باز پيدا كنم. براي پيداكردنÙ� خودم است كه Ù�رار مي‌كنم. براي نگه‌داشتنÙ� خرده‌هاي به‌دردبخورÙ� خودÙ� قبلي‌ام Ù�رار مي‌كنم.
تا ØØ§Ù„ا پرتاب شده‌ايد؟!
Saturday, November 23, 2002
آقا ما بلد نيستيم Ù�يلم/ سريالÙ� پليسي بسازيم! خودمون رو ضايع نكنيم! اين Ù�خيم‌زاده هم بايد همون همسر رو بسازه. ØØ§Ù„ا هي بياد Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ كنه كه من دارم پليس ايروني رو درميارم Ùˆ شخصيت‌پردازي كردم Ùˆ ادا دربياره Ùˆ بشينه تو خونه تلÙ�نش رو قطع كنه Ùˆ امام ØØ³Ù† رو بنويسه كه به لعنتÙ� سگ هم نيرزه! امشب خيلي تصادÙ�ÙŠ تو سوپراستار يه صØÙ†Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÙŠÙŠ Ø§Ø² سريال‌Ù� پليسيÙ� آقا رو ديدم. هيچي واقعاً هيچي سرتر از بقيه‌ي مزخرÙ�اتÙ� تله‌ويزيون نداشت! Ù�قط معلوم بود طرÙ� با كبري11 ØØ§Ù„ كرده بوده! بابا! يكي نيست به اينا بگه تو يه Ù�يلمÙ� پليسي، اصل اينه كه تماشاگر از Ù�يلم عقب‌تر باشه! نه اين كه قبل از همه‌ي كاراكترهاي سÙ�يد Ùˆ سياهÙ� Ù�يلم، همه Ú†ÙŠ رو بÙ�همه Ùˆ جلو بيÙ�ته! يعني واقعاً Ù�يلم‌نامه رو نمي‌دن يه Ù†Ù�ر آدم تماشاگرÙ� ØØ±Ù�ه‌اي كه سرش به تنش بيرزه، بخونه Ùˆ نظر بده؟! آخه اين همه سوتي؟! به خدا منم برم صداوسيما بشم مشاورÙ� نويسنده، با اين چندمثقال سوادم مي‌تونم كلي سوتي‌ها رو برطرÙ� كنم!‌من نمي‌دونم شايد هم پولÙ� كه باعث مي‌شه همه آبكي‌ساز بشن. ØØ§ØªÙ…ي‌كيا هم كه مياد سريال بسازه، يادش مي‌ره كه مي‌شه تو سريالÙ� تله‌ويزيوني هم ايجاز داشت Ùˆ ريتمÙ� تند. انگار باوركردن اون تعريÙ�‌Ù� لعنتي رو در بابÙ� تله‌ويزيون كه مي‌گه بايد سريال Ùˆ Ù�يلمش يه جوري باشه كه اگه تماشاگر وسطÙ� كار رÙ�ت دست‌شويي يا تلÙ�نش زنگ زد يا همسايه‌بالايي اومد دمÙ� در، تو اين وقÙ�ه، چيزي از داستان رو از دست نده! اينÙ� كه وقتي اين سريالÙ� Ù…Ù�Ù†Ú¯ÙŠÙ� پليسÙ� جوان رو 8 قسمت درميون هم مي‌بينيم، باز هيچي از كلÙ� داستان رو از دست نداديم! هنوز كه هنوزÙ�ØŒ طرÙ� دنبالÙ� اسÙ�نديارÙ� مرموز Ùˆ باهوشÙ�! آخه تا كي اين همه بي‌مايه‌گي؟!‌ باز خدا خير بده رسام وبيرنگ رو كه مديوم تله‌ويزيون رو بلد بودن...
Friday, November 22, 2002
يه تياتر ديديم امشب بعد از سال‌ها دوري از برنامه‌هاي Ù�رهنگي!‌ Ù�رهنگ‌سرايÙ� نياوران Ùˆ تياترÙ� نوزاد كه نوشته Ùˆ كارگردانيÙ�‌ سيروس ابراهيم‌زاده Ùˆ بود Ùˆ بازيÙ� Ù�ريبرز عرب‌نيا Ùˆ سولماز غني. خب سيروس ابراهيم‌زاده از اون آدم‌هايي نيست كه ازشون انتظارÙ�‌يه متنÙ� درخشان داشته باشي ولي من به شخصه براي ديدن عرب‌نيا روي صØÙ†Ù‡ بود كه اين كار رو انتخاب كردم براي ديدن. چيزي از بازي‌هاي سينمايي‌اش كم نداشت. همون ميميك‌هاي صورت Ùˆ خنده‌هاي عصبي Ùˆ تلخي‌اي كه هميشه تو نگاهش هست Ùˆ من به خاطر همين جنسÙ� كم‌يابÙ� نگاه است كه بازي‌اش Ùˆ صورت‌اش رو دوست دارم. Ùˆ البته همه چيز اغراق بود Ùˆ بازي‌ها Ùˆ داستان هم.
دلم براي ديدن� نمايشي تنگ شده كه ارزش� چندبار ديده شدن رو داشته باشه... يه چيزي مثل� ه�ت شب با مهماني ناخوانده كه 6-7 سال� پيش، من و علي‌رضاي تنبل رو چندين بار تا تياترشهر كشوند! يا بيضايي، صادقي، ر�يعي و خود� همين �رهاد آييش كه داره تو تله‌ويزيون خودش رو به هرز مي‌ده!
ديشب پيشÙ� مزدك بوديم. با دو جÙ�ت موجود بامزه Ùˆ دوست‌داشتني آشنا شديم!‌ (مهشيد/ علي Ùˆ شادي/ پرهام) ودكاي ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ùˆ يه شامÙ� خوشمزه (كه شخصÙ� مزدك برامون پخته بود Ùˆ نه مامانÙ� مزدك Ùˆ نه نگار، هيچ‌كدوم سمتÙ� سرآشپز رو نداشتن مطلقاً!) Ùˆ كلي Ú¯Ù¾ Ùˆ خنده Ùˆ شوخي تا نيمه‌هاي شب. يه Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØªÙ� خيلي لازم وسط اين همه كار كه انگار بدجوري هم من Ùˆ هم سولماز، لازم داشتيم...
خونه‌ي جديد گرمÙ�! آشپزخونه‌ي تميز Ùˆ اوپن داره! سرويسÙ� پاكيزه Ùˆ مدرن (نسبت به اون خراب‌شده!) داره! ÙƒÙ�Ù� سراميك داره! انباري داره! پاركينگ داره! پله نداره! Ù‚Ù�Ù„ Ùˆ بستÙ� درست Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø¯Ø§Ø±Ù‡! ماشينÙ� لباس‌شويي داره!‌ تله‌ويزيون داره! موبايل توش آنتن داره!... ولي دركه يه چيزÙ� ديگه بود... خونه بود، Home بود، با همه‌ي مصيبت‌هاش، آدم آخرÙ� شب كه مي‌شد، دوست داشت هرجا كه هست، برگرده تو همون خراب‌شده Ùˆ سرش رو بزاره رو زمين Ùˆ سنگين بخوابه...
اين‌جا انگار از سولماز دورترم... دلم بيش‌تر براش تنگ مي‌شه. درسته كه وضع ظاهراً Ù�رقي نكرده Ùˆ ما كماكان، شب‌ها دور از هم هستيم، ولي تو دركه، شايد به خاطرÙ� بعدÙ� مساÙ�تÙ� خطي، اين همه خودم رو دور از سولماز ØØ³ نمي‌كردم. مي‌دونم كه اونم همين ØØ³ رو نسبت به اين‌جا داره Ùˆ تهÙ� قلبش، زياد دوست نداشت كه بيام اين‌جا. ولي خب، چاره‌اي هم Ù�علاً نيست!
ما بالاخره واردÙ� خانه‌ي جديد شديم! با Ø§ØØ³Ø§Ù† Ùˆ سعيد كه اين سعيد پسرÙ� Ù…ØØ¬ÙˆØ¨ Ùˆ خوبي است كه Ù�وقÙ� ليسانسÙ� هواÙ�ضا داره ولي از اون‌هايي است كه تمامÙ� وقتش به كامپيوتر مي‌گذره Ùˆ بهش مياد كه از اون خوره‌هاي درست Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø¨Ø§Ø´Ù‡!‌ همين الان كامپيوترم رو روشن كردم. Ø§ØØ³Ø§Ø³Ù� خوبي دارم. انگار اين كامپيوتر، شخصي‌ترين چيزÙ� زنده‌گيÙ� من شده Ùˆ هيچ‌وقت به اندازه‌ي وقتي كه پشتÙ� اين بي‌نوا نشسته‌ام، Ø§ØØ³Ø§Ø³ نمي‌كنم كه در خونه‌ي خودم هستم! دنيايÙ� جديد اين طوريÙ� ديگه! آدم كلÙ� خونه Ùˆ مسكنش مي‌شه يه كامپيوتر كه اگه يه خرده وضعت خوب باشه، با يه كيÙ�Ù� دستي (نت بوك) مي‌توني همه‌ي دنيايÙ� شخصيÙ� خودتو به همه جا ØÙ…Ù„ كني. كامپيوترت مي‌شه همه‌ي زنده‌گي‌ات! همه‌ي خاطراتت Ùˆ همه‌ي چيزهايي كه از زنده‌گي‌ات مي‌خواي با خودت داشته باشي. همه‌ي چيزي كه تو رو به يه دنيايÙ� گنده وصل مي‌كنه. (Ùˆ چقدر اين زنده‌گي Ùˆ اين دنيا Ùˆ اين مجموعه‌ي خاطرات، ظريÙ� Ùˆ شكننده است. به نسيمي مي‌تونه كلÙ� دنياي تو به هم بريزه Ùˆ دود بشه بره هوا! نَگين كه آدم مي‌تونه بك‌آپ بگيره از همه Ú†ÙŠ! خودتون مي‌دونين Ú†ÙŠ دارم مي‌گم!)
Wednesday, November 20, 2002
دلم نمياد از اين خونه برم. تو هر گوشه‌اش يه خاطره دارم... همين‌طوري روز به روز داره خالي‌تر مي‌شه. از هم‌خونه‌اي‌ها تا اين مدت، مجيد كه دربه‌در شد رÙ�ت پيÙ� كارش! (موجودي بود اين بشر! موجي بود انگار. عوضي Ùˆ بدقلق! ترياكي هم بود! اون يه سال، زجر كشيدم تا تموم شد!) كمال هم داره با زنش، شبنم، به خوبي Ùˆ خوشي زنده‌گي مي‌كنه. (اين كمال يه ده سالي مي‌شه كه هيچ عوض نشده! پسرÙ� Ú¯Ù„ Ùˆ نازيÙ�. آروم، سربه‌زير، Ù…ØØ¬ÙˆØ¨ Ùˆ البته كاري به كارÙ� كسي هم نداره. همين ديروز تو يه مجلسÙ� ختم ديديمشون. از زنده‌گي Ù�قط درس Ùˆ كار Ùˆ خانواده رو بلدÙ�!) رضا هم با زنش، لاله دارن زنده‌گيÙ� خودشون رو مي‌كنن. (رضا از رÙ�قاي خوبÙ� دانشكده بود كه دوراني رو با هم داشتيم تو اين خونه. كلي خاطرات جورواجور داريم با هم! يه تنهايي‌ها Ùˆ خلوت‌هاي شبونه‌ي پر از ØØ±Ù� Ùˆ ØØ¯ÙŠØ«ÙŠ Ø¨Ø§ هم داشتيم كه Ù†Ú¯Ùˆ! لعنت بر كسي كه اين‌جا Ù�كرÙ� بد بكند!) Ø§ØØ³Ø§Ù† هم كه داداشمه! ØØ§Ù„ا رÙ�ته واسه خودش داره با يكي از بچه‌ها تو مرزداران زنده‌گي مي‌كنه Ùˆ هم‌خونه‌ي خوبي داره. (اين Ø§ØØ³Ø§Ù†ØŒ از اون‌هاييÙ� كه خيلي زود معروÙ� مي‌شه Ùˆ كارش مي‌گيره. من نديدم كسي اين همه شعورÙ� موسيقي داشته باشه Ùˆ مخصوصاً شعر Ùˆ ترانه رو اين همه خوب بÙ�همه.) شهريار هم كه همين روزا مي‌ره از ايران Ùˆ خدا مي‌دونه كي برمي‌گرده. (تا ØØ§Ù„ا با هيچ‌كس با اندازه‌ي شهريار، اين همه مشورت نكرده بودم تو زنده‌گيم! از اون آدم‌هاي ØØ³Ø§Ø³ Ùˆ دقيقÙ� كه پاي‌Ù� غيبت‌هاي بعد از عروسي‌مون بود! مي‌نشستيم با هم در مورد همه‌ي آدم‌هايي كه تو روز ديده‌ بوديم، كلي ØØ±Ù� مي‌زديم Ùˆ همه چي‌شون رو تØÙ„يل مي‌كرديم!) منم كه وضعم معلومه!
اين وسط علي توك، پارسا، علي Ù…ØØ³Ù†ÙŠØŒ علي داوري، علي سيليك Ùˆ علي‌رضا لطÙ�ÙŠ هم كساني بودن كه خيلي زياد تو اين خونه ديده شدن! بابام تا مدت‌ها Ù�كر مي‌كرد علي توك Ù†Ù�رÙ� چهارم اين خونه است! بي‌چاره هروقت ميومد اين‌جا، علي توك هم بود!‌ گرچه اين ماه‌هاي اخير، بدجوري بي‌معرÙ�ت شده بود علي توك! مخصوصاً كه وب‌لاگ‌Ù� منو هم مرتب نمي‌خونه! Ù�قط بلدÙ� Ù‡Ù�ته‌اي يه بار زنگ بزنه Ùˆ كلÙ� اتÙ�اقات Ù‡Ù�ته رو با هم مرور كنيم! يه زماني هر شب با هم، تلÙ�ني يا ØØ¶ÙˆØ±ÙŠØŒ يه تØÙ„يلÙ� سياسيÙ� روز داشتيم! خيلي كارها قرار بود من Ùˆ علي توك با هم انجام بديم كه هيچ‌كدوم پاش نمونديم Ùˆ صداش رو هم در نياورديم!‌ بعضي وقت‌ها، اون‌قدر به هم نزديك بوديم كه واقعاً هيچ ØØ±Ù�ÙŠ نداشتيم كه بزنيم! انگار همه Ú†ÙŠ رو هر دو تامون مي‌دونستيم!
خيلي ØØ±Ù�‌هاي ديگه دارم كه بزنم... شايد يه وقتÙ� ديگه...
Ùˆ اما تخته‌نرد! اولاً كه بنده خيلي شاكي هستم كه Ø§ØØ³Ø§Ù† رÙ�ته Ùˆ شهريار هم اين روزها سرش خيلي شلوغه Ùˆ داره واقعاً مي‌ره از ايران Ùˆ من پايÙ� تخته‌نرد ندارم شب‌ها! دوماً كه ما تو اين خونه يه تخته‌نرد داشتيم كه ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ مالÙ� 40 سالÙ� پيشÙ� Ùˆ دست‌سازهÙ� دايي‌Ù� بنده است Ùˆ كلي ازش خاطره دارم Ùˆ چقدر شب‌ها كه تا خودÙ� ØµØ¨ØØŒ نشستم پاش Ùˆ بردم Ùˆ باختم. سوماً اين كه اين تخته‌نردÙ� قديمي رو هرجا كه برم با خودم خواهم برد! Ùˆ آخر هم اين كه اگه اهلÙ� تخته‌نرد هستين Ùˆ بازيكن هستين، Ùˆ اگه يه مودمÙ� درست Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ùˆ يه اتصالÙ� پرسرعت به اينترنت دارين، يه سري به اين‌جا بزنين Ùˆ شب‌ها بي‌كار نمونين! ما كه بي‌نصيب مونديم! (با اين مودمÙ� قاقاليÙ� من، يه ساعت طول مي‌كشيد كه دان‌لود كنم بازي رو! اينÙ� كه بي‌خيال شدم!)
امروز هودر باعث شد بعد از مدت‌ها يه سري به سايتÙ� زرتشت سلطاني بزنم. يه گراÙ�يستÙ� خدا! ØØªÙ…اً تبليغاتÙ� روزانه رو ديدين اين مدت. كار اين نابغه است! اگه يه سري به سايتش بزنين، كلي كارتون‌ Ùˆ كاريكاتورÙ� Ø¨Ø§ØØ§Ù„ Ùˆ بامزه مي‌تونين توش پيدا كنين. ويژه‌گيÙ� كارهاي زرتشت، خط‌هاي قوي Ùˆ رنگ‌بندي‌هاي جسورانه Ùˆ زنده است. با موجوداتÙ� تخيلي Ùˆ دوست‌داشتني! در عين ØØ§Ù„ØŒ چون دولتي كار نمي‌كنه Ùˆ سانسور، تو سايتش، بالاي سرش نيست، در نتيجه (!) خيلي بامزه‌تر شده كارهاش. (مثل جك‌هاي بي‌تربيتي كه معمولاً بامزه‌تر از جك‌هاي بهداشتي هستن!)
امروز رÙ�تيم پيش‌Ù� سرهنگ Ùˆ خونه رو تØÙˆÙŠÙ„ داديم Ùˆ پولمون رو گرÙ�تيم. بايد تا جمعه تخليه‌ي كامل بكنيم خونه رو. Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظ خانه‌ي دركه! Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظ!!
هي بهتون مي‌گم اين مجله‌ي Ù�يلم‌نگار رو بخونين، هي لج كنين! امشب بي‌خوابي به سرم زده بود، ØÙˆØµÙ„ه‌ي هيچ كاري رو هم نداشتم، دلم يه Ù�يلمÙ� خوب مي‌خواست. رÙ�تم نشستم Ù�يلم‌نامه‌ي مخمصه (Heat) رو خوندم. انگار خودÙ� Ù�يلم رو دوباره ديده بودم بعد از 5 سال! البته بايد عادت به Ù�يلم‌نامه خوندن داشته باشين. اين‌جا خيلي خلاصه مي‌تونين در موردÙ� Ù�يلم بخونين.
يه سكانسÙ� بي‌نظير داره اين Ù�يلم Ùˆ اونم سكانسÙ� Ú¯Ù�تگوي دنيرو Ùˆ پاچينو تو يه رستورانÙ� بين‌راهيÙ�. دنيرو يه دزدÙ� ØØ±Ù�ه‌ايÙ� Ùˆ پاچينو، پليسي كه مسؤول دستگيريÙ� اونÙ�. پاچينو كه Ù�علاً مدرك قانع‌كننده‌اي از دنيرو نداره، اونو به يه قهوه دعوت مي‌كنه Ùˆ باهم Ú¯Ù¾ مي‌زنن. آدم‌هايي كه در دوقطبÙ� خير Ùˆ شر هستن به ظاهر، ولي در باطن، خيلي شبيه به هم هستن. خودشون هم اينو مي‌دونن Ùˆ Ú¯Ù�تگوي اين دو تا غولÙ� بازيگري تو اين صØÙ†Ù‡ØŒ با اين كه دشمن هم هستن، ولي مثلÙ� درددلÙ� دو تا دوستÙ� صميميÙ� كه خيلي چيزها در اون‌ها مشتركÙ�. چند تا ديالوگÙ� اين صØÙ†Ù‡ رو مي‌نويسم:
نيل (دنيرو): من كارم رو خوب انجام مي‌دم. تو هم كارتو خوب انجام بده. اگه خواستم دزدي كنم، سعي كن جلومو بگيري.
هانا (پاچينو): يعني نمي‌خواي هيچ وقت زندگي� عادي داشته باشي؟
نيل: زندگي عادي يعني چي؟ كباب بپزيم و توپ‌بازي كنيم؟
هانا: آره.
نيل: زندگي� خودت عادي�؟
هانا: زندگي� من؟ زندگي� من واقعاً مصيبته. من يه دخترخونده دارم كه پدرش خيلي عوضي�. يه زنم دارم. اين سومين ازدواج� هر دوتا مونه. من شبانه‌روز دنبال� آدم‌هايي مثل� تو مي‌گردم تا اونا رو بندازم تو زندون. زندگي� من اين جوري�.
نيل: (...) وقتي تو همش دنبال� من باشي، ديگه چه جوري مي‌تونم ازدواج كنم؟
(...)
نيل: خب، يه زن تو زندگيم هست.
(...)
هانا: خب اگه يه روز من تو رو گير انداختم، اون زن رو Ù�راموش مي‌كني؟ ØØªÙŠ Ø¨Ø§Ù‡Ø§Ø´ Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظي هم نمي‌كني؟
نيل: خب اين اصول منه.
هانا: اين كه خيلي سرد Ùˆ بي‌روØÙ�!
نيل: همينه كه هست... شايد به‌تر باشه هر دو تامون بريم يه كار� ديگه بكنيم.
هانا: ولي من كار� ديگه‌اي بلد نيستم.
نيل: منم بلد نيستم.
هانا: علاقه‌اي هم ندارم.
نيل: منم ندارم.
(... و بعد هانا و نيل خواب‌هايي و يا كابوس‌هايي رو كه زياد مي‌بينن، براي هم تعري� مي‌كنن و در پايان:)
نيل: شايد ديگه هيچ وقت هم‌ديگه رو نديديم.
Ùˆ ديدارÙ� بعديÙ� اين دو، در سكانسÙ� آخرÙ� Ù�يلمÙ� كه پاچينو به قلبÙ� دنيرو شكليك مي‌كنه Ùˆ دنيرو در ØØ§Ù„Ù� مرگ، دستÙ� پاچينو رو مي‌گيره. پاچينو تو اين سكانس انگار يكي از به‌ترين دوستانش رو از دست داده...
به بازيÙ� Ù�وق‌العاده‌ي رابرت دنيرو Ùˆ آل پاچينو، كارگردانيÙ� دقيقÙ� مايكل مان رو هم اضاÙ�Ù‡ كنين. Ù�يلم Ù…ØØµÙˆÙ„Ù� سال 1995 برادرانÙ� وارنرÙ�.
Sunday, November 17, 2002
يه قسمتÙ� جالبÙ� اين اسباب‌كشي، دورريختن‌Ù� چيزهاي قديمي است Ùˆ از جمله، يه تصÙ�يه‌ي بي‌رØÙ…انه از يادگاري‌ها Ùˆ خاطرات Ùˆ نوشته‌هاي قديمي. تجربه‌ي خوبي بود! مثل اين كه آدم ØÙ‚ انتخاب از گذشته‌اش رو داشته باشه! دو برابر كاغذهايي رو Ù†Ú¯Ù‡ داشتم، دور ريختم Ùˆ خودش كلي شد! مروركردن اونا هم براي خودش عالمي داشت! كلي در Ù�ضاهاي سال‌هاي دور سير كردم Ùˆ خيلي چيزها رو كه Ù�راموش كرده بودم، بياد آوردم. ديدم از يه آدم‌هايي، هيچ چيزي رو دوست ندارم Ù†Ú¯Ù‡ دارم Ùˆ برعكس، كوچك‌ترين نشانه‌هاي بعضي از دوست‌هام رو، با دقت Ù†Ú¯Ù‡ داشتم... نوشته‌هاي خودم رو ولي خيلي با دست‌ودل‌بازي دور ريختم! واقعاً بعضي‌هاش مبتذل بود! كلي نامه‌ي قديمي كشÙ� كردم! Ù�كر كنم ما ديگه آخرين نسلي باشيم كه خاطره‌هامون رو از آدم‌ها، رو كاغذ داشته باشيم. همين ØØ§Ù„اش هم خيلي‌ چيزها رو از خيلي‌ها، روي هاردم Ù†Ú¯Ù‡ مي‌دارم يا ØØ¯Ø§ÙƒØ«Ø± CD مي‌كنم. ØÙŠÙ� كه اصلاً مزه‌ي كاغذ رو نداره با اون بويÙ� كهنه‌گي كه بعد از سال‌ها به خودش مي‌گيره Ùˆ غباري كه روش مي‌شينه... پالايشÙ� خاطرات اسمي بود كه به Ù�عاليتÙ� امروزم دادم!!
سه تا �يلم متوسط و بد ديدم همين روزها!
Tuxedo كه از Ù�يلم‌هاي آمريكاييÙ� جكي چانÙ� هنگ‌كنگيÙ� Ùˆ طبق انتظار يه اكشن يه خرده بامزه Ùˆ شلوغ! بي‌چاره اين جكي چان هم آمريكايي شد رÙ�ت! تازه اثر دست‌هاش رو هم تو پياده‌رويÙ� معروÙ� هاليوود ØÙƒ كرده! كمپانيÙ� معظم دريم‌وركز هم كوتاهي نكرده Ùˆ هرچي بلد بوده، تو اين Ù�يلم خرج كرده! نتيجه يه كمديÙ� اكشنÙ� شلوغÙ� كه نسبتاً Ù…Ù�رØÙ�. ØØ§Ù„ا بگذريم كه تو همين Ù�يلم، نژاد آقاي جكي جان هم در مقابلÙ� دخترهاي Ø¨Ø§ØØ§Ù„Ù� آمريكايي، تØÙ‚ير مي‌شه Ùˆ بارÙ� شوخيÙ� Ù�يلم نسبت به Ù�يلم‌هاي هنگ‌كنگيÙ� اين بابا، خيلي كم شده Ùˆ زيادي قضيه رو جدي گرÙ�ته! به مددÙ� شامورتي‌بازي‌هاي دريم‌وركز هم غلظت جنگولك‌بازي‌هاي جكي چان خيلي بالا رÙ�ته Ùˆ هي داره از در Ùˆ ديوار بالا مي‌ره! داستان رو كه بي‌خيال! Ù…Ú¯Ù‡ از Ù�يلم‌هاي جكي چان انتظار داستان دارين؟!
FearDotCom كه مثلاً قرارÙ� خيلي خيلي ترس‌ناك باشه ولي به شدت مشمئزكننده است! طرÙ� خودش رو جر داده كه ملت بترسن Ùˆ جيغ بكشن! هرچي هم تونسته از Ù�يلم‌هاي قديمي Ùˆ جديد كش رÙ�ته! تا دلتون بخواد مي‌تونين انواع Ùˆ اقسامÙ� تصاوير عجيب Ùˆ غريب Ùˆ چندش‌آور Ùˆ ØØ±ÙƒØªâ€ŒÙ‡Ø§ÙŠ Ø²Ù„Ø²Ù„Ù‡â€ŒÙˆØ§Ø±Ù� دوربين Ùˆ خون Ùˆ خون‌ريزي Ùˆ چاقو Ùˆ بچه‌ي ترسناك با توپ سÙ�يد Ùˆ گيراÙ�تادن تو Ù�ضاي Ù…ØØµÙˆØ± Ùˆ سريال كيلرÙ� نامرئي Ùˆ ... داره! يه هشداري هم مي‌خواد بده كه مثلاً اين اينترنت مي‌تونه قاتلÙ� جونتون باشه ها!! داستان از اين قرارÙ� كه يه سايتي هست به اسم feardotcom.com كه هر بني بشري مي‌ره توش، ظرÙ� زمانÙ� كوتاهي دارÙ� Ù�اني رو به طرزي Ù�جيع، وداع مي‌كنه!‌ پليس هم دنبالÙ� قضيه است Ùˆ بالاخره قاتل گير ميÙ�ته ولي گرهÙ�‌ ماجرا خيلي متاÙ�يزيكي ØÙ„ مي‌شه! (يعني درواقع ØÙ„ نمي‌شه!)
Liam يه Ù�يلمÙ� Ù…ØØ¬ÙˆØ± از BBC كه عالي نبود ولي چون معلوم بود از روي يه داستان‌Ù� خوب ساخته شده، Ù�يلمÙ� نسبتاً خوبي از آب در آومده بود. يه برهه‌ي كوتاه از زنده‌گيÙ� يه خانواده‌ي انگليسي تو اوايلÙ� قرنÙ� بيستم كه هم‌زمان با Ø¨ØØ±Ø§Ù† اقتصادي تو انگليسه Ùˆ خلاصه پدرÙ� بي‌كار Ùˆ تأثيراتش روي خانواده Ùˆ بچه‌ها Ùˆ پسربچه‌ي كوچكي كه درگير مسأله‌ي گناه Ùˆ اعتراÙ� Ùˆ كليسا است Ùˆ يه خرده Ù†Ù�ÙŠ نژادپرستي Ùˆ نقد نظام آموزش مذهبي تو مدارس Ùˆ باز تأثيراتش رو كلÙ� قضيه! شخصيت‌ها Ùˆ داستان خوب بود Ùˆ بالاخره اون‌قدر كشش داشت كه آدم رو تا آخرش Ù†Ú¯Ù‡ داره.
ما يه كارÙ� عجيبي كرديم Ùˆ اونم اينÙ� كه آدرسÙ� وب‌لاگم رو براي بابامون ايميل كرديم!! اونم وب‌لاگم رو خونده Ùˆ سÙ�ارش كرده به بقيه‌ي Ù�اميل كه بخونن!!‌ بعد هم يه Ù†ØµÙŠØØªÙ� پدرانه كرده كه مواظب باشم به سرنوشتÙ� آقاجري دچار نشم! (اونو كه خامنه‌اي دستور داد قضيه رو ماست‌مالي كنن Ùˆ درز بگيرن!) بعد هم Ú¯Ù�ته كه اين وب‌لاگ رو زير 18 سال هم مي‌خونن! Ú¯Ù�ته يه خرده خودسانسوري كنم! چشمÙ� ØØ³ÙŠÙ† درخشان روشن! من اگه مي‌خواستم خودسانسوري كنم كه وب‌لاگ راه نمي‌انداختم! ولي چشم باباجون! مي‌گم رعايت كنن بچه‌ها ØØ±Ù�Ù� بد نزنن اين‌جا!
ايده‌ي وب‌لاگ هرمس مارانا هم از اون‌جا اومد كه ديدم وب‌لاگ اصولاً با متن‌هاي بلند جور درنمياد. اصلاً جايÙ� مقاله اين‌جا نيست. خودم هروقت مي‌رم سراغÙ� يه وب‌لاگي كه متن‌هاي طولاني داره، ØÙˆØ§Ù„ه‌اش مي‌دم به اسبÙ� ØØ¶Ø±ØªÙ� عباس!! اين روزها كه چيزÙ� زيادي ندارم واسه نوشتن، شايد كارهاي قديمي رو گذاشتم اون‌جا. اونم اگه برسم!
ديگه واقعاً دارم اسباب‌كشي مي‌كنم! نه از نوع� وب‌لاگي! خونه‌‌ي دركه رو مي‌گم! همين كامپيوتر� �زرتي هم تا يكي دو روز� ديگه بايد بره تو قوطي� خودش! بعد هم خدا مي‌دونه چقدر برسم بنويسم. اينه كه هيچ بعيد نيست يه مدتي وب‌لاگم رو ب�رستم مرخصي� استعلاجي! شما هم كم‌تر سر بزنين تا نااميد نشين! نه اين كه برين و ديگه پيداتون نشه ها!! ولي ه�ته‌اي يه بار هم سر بزنين، مي‌دم اميرسالار دعاتون كنه!

